دیگه بسه.....بهاره
15:27 | عاشق تو |
15:27 | عاشق تو |
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعرمنی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

23:17 | عاشق تو |
گفتم: «بمان!» و نماندی
رفتی، بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی
گفتم نردبان ترانه تنها سه پله دارد
سکوت
صعودُ
سقوط
تو صدای مرا نشنیدی
و من هی بالا رفتم، هی افتادم
هی بالا رفتم، هی افتادم
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم
نوشتم، نوشتم
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند و می خندند
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن
گفتم : « - بمان!» و نماندی
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان می ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟
23:42 | عاشق تو |
به چه مي خندي تو ؟
به مفهوم غم انگيز جدايي.
به چه چيز ؟به شکست دل من يا به پيروزي خويش؟
به چه مي خندي تو ؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!
يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه مي خندي تو !
به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيزبه فکر خود نيست .
خنده داراست بخند!
بخند...
بخند....
......بخند
15:30 | عاشق تو |
اگه يه روز......
اگه يه روز مردم و تو هنوز منو دوست داشتي 5شنبه ها بيا سرمزارم و
گل سرخي رو روي قبرم بزار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم
رو به خاطر بيارم .....ولي اگه خدانكرده تومردي .......من فقط يه بار
ميام مزارت.........ميامو اون دسته گل سفيد مريم و كه با خون خودم
سرخشون كردم ،برات هديه ميكنم و عاشقانه كنارت جون ميدم تا
بدوني هيچ وقت تنها نيستي.هيچ وقت........

1:31 | عاشق تو |
بهاره جان
تولدت مبارک


و چه ساده ام من هنوز که ......
19:39 | عاشق تو |
من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش
من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستي خوش باش
بهاره جان
19:15 | عاشق تو |
به فکرتم
به یادتم
زنده به انتظارتم
0:55 | عاشق تو |
امیدم آن است که در همه حال خوب و موفق باشی.
امروز همانطور که شیرین ترین و یکی از بهترین روزهای زندگی توست بی شک بهترین و شیرین ترین روز زندگی من است روز تولد تنها عشق زندگی من یعنی تو بهاره جانم.
و این خوشحالی وقتی ارزشش بیشتر می شود که من بالاخره می تونم بعد از یک سال یه دلیل موجه بای تماس باتو پیدا کنم.
آری نازنین بهارم شاید امشب من تا لحظه ای که با تو تماس نگیرم حتی ثانیه ای هم پلکم را روی هم نگذارم وچه شیرین است این لحظات انتظار.
انتظاری که یک سال به طول انجامید. اما....
اما امیدوارم که این تماس من و تبریک گفتن من مثل بعضی مواقع باعث ایجاد دردسر برای تو نشود چون همیشه من .....
بگذریم.......
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
0:38 | عاشق تو |
نمی دانم بالاخره روزی به این غمکده من خواهی آمد یا نه؟خیلی خوشحال میشم که امروز که تولدت هست بیای و به این وبلاگ که تنها دلیل بودنش تویی سری بزنی.
باور کن یک سال روزها رو شمردم وشمردم تا برسد روزی که بتونم یه دلیل موجه داشته باشم برای اینکه بتونم سراغی ازت بگیرم.
یک سالی که بی تو گذشت بدون اینکه حتی کوچکترین خبری ازت داشته باشم همیشه به یادت بودم به یاد خاطرات شیرین با هم بودن میدونم باورش برات سخته ولی باور کن در طول این یک سال هیچ روزی را بی یاد تو شب نکردم همیشه ودر همه حال به فکر تو وبه یاد تو بودم.
امروز شادترین روز زندگی من هست چون مطمئنم امروز شادترین روز زندگی تو نیز هست امروز روز تولد عزیزترینماست روز تولد بهاره جان .
خیلی دوست دارم و آرزومه که می تونستم همین الان در اولین ساعات روز شنبه ۱۲.۵.۱۳۸۷ میتونستم بهش زنگ بزنم و اولین نفری باشم که این روز عزیز رو بهش تبریک بگم اما ......
تولدت مبارک بهاره جان

0:12 | عاشق تو |
چرا تلخ است گفتارم؟
چرا می گویم از سختی؟چرا می نالم از تنهایی دنیا؟
چرا اشکم ز تنهایی دنیاست؟
نمی دانم چرا می سوزم از غربت؟
چرا می ترسم از صحبت؟
چرا از همنشینیها گریزانم؟
چرا تنها و حیرانم؟
نمی دانم نمی دانم ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
15:55 | عاشق تو |
نمی خواهی....
و چه سادلوحانه من هنوز در انتظار توام در حالی که
تو.....
14:42 | عاشق تو |
14:23 | عاشق تو |
اما تو....
باز هم مرا راندی
مرا با آنهمه غمی که داشتم
و گل یاسی که به تو داده بودم را به آب انداختی
آب هم آن را به دریا برد
تا غروب آفتاب را روی امواج ببیند
کاش میدانستی
من هم غروب دارم
و گویا
تو می خواهی آن را ببینی
اما من
باز هم دوستت دارم!....
0:21 | عاشق تو |
دلم برات خیلی تنگ شده دارم میمیرم برای یک لحظه دیدنت.
کاش بودی و شکستنمو می دیدی وقتی نیستی نفسم نیست.
0:16 | عاشق تو |
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برايت لوس می کند؛همانی که نمازهايش يک در ميان قضا می شود و کلی روزه ی نگرفته دارد؛همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود. البته گاهی هم خودخواه،گاهی هم دروغگو. حالا يادت آمد من کی هستم؟ البته می دانم که مرا خيلی خوب می شناسی. تو اسم مرا ....می دانی و اينکه کجا زندگی می کنم
اما
خدايا! اما من هيچ چيز از تو نمی دانم. هيچ چی که دروغ است؛چرا يک کمی می دانم. اما اين يک کمی خيلی کم است. راستش چند وقتی است که چند تا تصميم جديد گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم،دوست دارم بهتر باشم. من يک عالم سئوال دارم؛سئواهايی که هيچ کس جوابش را بلد نيست. دوست دارم تو جوابم را بدهی.
قول می دهی؟
راستی يادت باشد اين حرفها يک راز است خدا! راز من و تو. خواهش می کنم به کسی چيزی نگو.
23:34 | عاشق تو |